جواب خودم را چه بدهم؟

 

جواب خودم را چه بدهم؟

چقدر عجیب است...با شنیدن بعضی موسیقی ها عجت تصورات منحصر به فرد و شگفتی به ذهن آدم راه می یابند!راستش را بخواهید که امیدوارم بخواهید در خود همین عبارت "راه یافتن" شک دارم.چرا که راه یافتن این معنی را به بار می آورد که این تصورات,هیچ ریشه ای در ذهن شخص،مستقل از پروبال های امواج این موسیقی ندارند و به ناگاه از جایی که معلوم نیست کجاست, وارد ذهن بی در پیکرمان میشوند!اما چرا...جدآ چرا موج اندوه این موسیقی، صحنه از دست رفتن پدرم را تداعی میکند؟ اما  به شکلی متفاوت؟! البته تداعی کردن هم شاید عبارت مناسبی نباشد, چرا که میگویم "به شکلی متفاوت"،اگر قرار بر تداعی کردن است ,باید همان تصویر که واقعی تر است و میشود گفت ,خاطره تلخ واقعی ذهنم است را دوباره بر دیدگان یادم پخش کند،نه به شکلی دیگر.

پی رنگ عیان اندوه در این موسیقی،برایم منبع تصوراتی اندوهبار است،

انگار به سوگ نشسته ام،

حس از دست دادن...دیر رسیدن،رفتن...تمام شدن

و مرگ...

پدرم لحظات آخر عمرش را چند دقیقه پیش از این تصویر، پشت سر گذاشته بود،من،خواهرم،مادرم و دایی بزرگم بر بالینش در این لحظاتش شریک بوده ایم...دکتر هر چه تقلا کرده بود نشد...او رفته بود...همه ما گریه میکردیم...اما در این تصور, من حتی یک اشک هم نمیریزم...! فقط نگاه میکنم،با بغضی سنگین...حتی بسیار پیرتر از آن موقع هستم که پدرم رفت.ظاهر مردی چهل ساله را دارم ، در حالی که آنروزها من هنوز بیست سالم هم نشده بود!

این شکل از این تصویر ,در ذهن من, از قبل وجود داشت یا با این موسیقی خلق شد...؟

من جواب خودم را چه بدهم؟

این هم لینک دانلود همین موسیقی بیکلام ...03_Film_Credits.mp3

/ 0 نظر / 31 بازدید